تبليغاتX

انتظار مهدویت


      بسم ......

چرا بايد بيايي؟.....

اصلا آمدنت، حضورت، براي چيست؟

مگر هم اينك كه حاضر نيستي (نه آنكه ناظر نباشي) چه اتفاقي خواهد افتاد؟

فكر مي كنم ديگر نيازمند تو نباشندو يا فراموشت كرده باشند.

مولاي من.....آنقدر سرگرم دنياي خوش خط وخال خود شده ايم كه فراموش كرديم كه بايد بيايي ......

مولاي من..... همه اهل عالم به كم قانع شده اند يك آرامش نسبي ....كسي كاري به كار كسي نداشته باشد..... هر كس سر در كار خود ....چار ديواري اختياري ...... به من ربطي ندارد .....وظيفه ديگران است..... مشكل خودشان است... مي خواست نكند.....چشمش كور مقصر خودش است...و......

مولاي من ... اينان توجهاتي است كه زير بغل هر انساني به عنوان توجيح المسائل يافت مي شود .....ديگر چه نيازي به حضور توست ....

السلام عليك يا مظلوم يا صاحب الزمان (عج)

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388;ساعت 10:50;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 


بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد .
کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند،
اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای 
حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ
جان آن " خليفه خدا در زمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی  ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد .
در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای  اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :
" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ،
بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقيقتی است زنده که هرگز نظر علمی نمي تواند او را از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد ...
آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388;ساعت 19:59;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

 

ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بوده است .
پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود .

در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد
گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود . در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی  قرار داد .
اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند .

در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای  شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد .
امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد . " به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند .
بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه
هميشه و به صورت عادی " .

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388;ساعت 19:57;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

زهجران تو گریانم                                
                         نظیر شمع سوزانم
                                        پریشانم پریشانم  
                                                   
بیا مهدی بیا مهدی(َََََِعج)

نشستم من به راه تو
                       به امید نگاه تو
                                که بینم روی ماه تو
                                               بیا مهدی بیا مهدی(عج)

به سوی مانظر بنما
                  زما دفع خطر بنما
                                    زبزم ما گذر بنما
                                                       بیا مهدی بیا مهدی(عج)
           
فراقت کرده دلگیرم
               من از جان وجهان سیرم
                                    زدوری تو می میرم
                                                   بیا مهدی بیامهدی(عج)

به جسم ناتوان جانی
                      به جان خسته جانانی
                                             به هر دردی تو درمانی
                                                                           بیا مهدی بیا مهدی(عج)

به دل دارم ولای تو
                        به سر دارم هوای تو
                                                 گدایم من گدای تو
                                                                     
 بیا مهدی بیا مهدی(عج)

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست                    

                               هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ...  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388;ساعت 14:12;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

آنگاه که غرور کسي را له مي کني،

آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،

آنگاه که شمع اميد کسي  را  خاموش  مي کني ،

آنگاه  که بنده اي را ناديده  مي انگاري ،

آنگاه که  حتي گوشت را مي بندي  تا صداي  خرد شدن غرورش را نشنوي ،

آنگاه  که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،

مي خواهم  بدانم، دستانت را بسوي  کدام  آسمان  دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟...

بسوي  کدام  قبله نماز مي گذاري که  ديگران  نگذارده اند؟

      Click to view full size image

هرچند که مهمان ملائک شدی اما.....

                                                ای سبز به این باغ زمستان زده برگرد.....

اقا جون دلم هواي جمكران داره....دعوتم نمي كني...؟؟؟

کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در به جز این خانه مرا


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 10:49;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

 

 و اما آخرين مطلب ...

وقتي تو نيستي هميشه آخرحرفم و حرف آخرم را با بغض مي خوانم ...

عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم براي روز مبادا ...

اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام مبادا نيست ...

آن روز هر چه باشد روزي شبيه امروز ... روزي شبيه فردا ... روزي درست مثل همين روز ماست ...

اما كسي چه مي داند شايد فردا روز مبادا باشد ... هر روز بي تو روز مباداست ...

ديوارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار ... ديوار من ... ديوار تو ...

آه ... كه چقدر فاصله ها زيادند ...

اي گل زيبا ...

به روي نديده ات قسم چشمان عاشقم در پي واژه اي مي گردند تا نامت را صدا كنند ...

 

اما چه كند واژه ها و چه بي معناست هر واژه اي در برابر معناي وجودت ...

از مهرباني « م » مي چينم ...

از هدايت « ه » را ...

از دادگري « د » را ...

و از يوسف گمگشته « ي » را ...

و گاهي كه دلم به اندازه ي تمام غروب ها مي گيرد ...

و من از تراكم سياه ابرها مي ترسم ...

و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مي زنم ...

كجاست آن يوسف گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به دست در زمين دادگري كند ؟

كجاست مهـدي ... ؟

مرا در ياب ...

در انتظارت هستم و خواهم بود ... بيا ... بيا ...

مهديا دل شكسته ام را به تو مي سپارم ... دلدارم تو باش

« به اميد روز ظهور »

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 19:46;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

چه انتظار عجيبي ....!

                           تو بين منتظران هم

عزيز من چه غريبي

                          عجيب تر كه چه آسان

نبودنت شده عادت

                          چه كودكانه سپرديم

دل به بازي قسمت

                     چه بيخيال نشستيم ! چه كوششي ، چه وفايي ...؟!

فقط نشسته و گفتيم :

خدا كند كه بياي

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 19:39;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

مردی از تبار حق به داران

مردی می آید دگر بار از تبار حق به داران

در کتاب ها نامش مهدی است

دشمن ظلم ، جهل و بی دینی است

پیغمبر گفت با ظهورش

آشنا می سازد انسان رو با حقوقش

خداوند او را خواند منجی آدمی

یادش جاودان باد تا قیامت بر زمین

اوست آخرین امام جهان

پس خداوند نامیدش صاحب الزمان

آخر او روزی بیاید بر زمین

بسازد جهانی پر از امید

السلام علیک یا ابا صالح الهمدی

نامه ای از جنس انتظار برای او

می خواهم از او بنویسم و برای او بنویسم

می خواهم از او بگویم و برای او بگویم

می خواهم از سختی انتظار بگویم

از شمارش لحظه های چشم به راهی بگویم

گوش نوازی آواز بلبلان را بگویم

که در حنجره شان بی وفقه نام او را آواز سر می دهند

از زیبایی جویباران بنویسم

که در پاکیشان نام او نقش بسته و چشم نوازی می کند

برای او از کوچ پرستوهای عاشق بگویم

که از این دیار به آن دیار نام او را فریاد می زنند

از ناله های مجنون هایی بنویسم

که در خلوتشان نام او را زمزمه می کنند

برایش از چشم هایی بگویم

که به افق های دور دست در حسرت دیدار او دوخته شده است

از دستانی بنویسم

که رو به آسمان به التماس آمدنش بر افراشته شده

و از راز و نیازهایی بگویم

که هر نفس فریاد العجل العجل را تا آسمان سر می دهند

مولای سبز پوش

ای اقتدار عشق

انتظار ظهورت سخت شده

طاقتمان تاب شده

مولایم ای که نامت ، نام علی را تداعی می کند

و فریادت بانک ابوالفضل را

ای که از نسل خاتم انبیایی

تو را تا آخرین نفس می خوانم

العجل الجعل یا مولا یا صاحب الزمان 

العجل الجعل یا مولا یا صاحب الزمان

مهدی جان ای که جهانی به فدایت و ای خاک قدم هایت سرمه چشمانم خدا کند تو بیایی .

خدا کند تو بیایی 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 14:17;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

مثل همیشه نوشتن برای تو عادت زیبای زندگی من است

ای غایب از نظر برای تو می نویسم از تمام نامردی های روزگار از تمام زخم هایی که تا نیایی التیام نخواهد یافت سال هاست که منتظرت هستیم می دانم که در عین غیبت حاضری ...

تو حاضری ...

حاضری در دل همه ی کسانی که همواره با لحنی منتظر می گویند: شاید این جمعه بیاید شاید ...   توحاضری در درون همه کسانی که همواره در عرصه ی حق علیه باطل روزگار حاضرند توحاضری دردل قلب تمام کسانی که  انتظار را می فهمند...

 ای رخ برکشیده در پس ابر ای سفر کرده هجران گزیده تا کی تو همچنان درغیبت وما چنین درهجران ای عزیز ! ای یادگار خدا در زمین ای پیشوای محرومان ای اسم اعظم الهی ای امید دیدگان جستجوگر ...

جهانی نثار قدومت باد ...

چه سخت است لطفت را به عیان ببینیم ودشمن در انکار وجود نازنینت بر ما طعنه زند .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 14:0;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

امام زمان من، از فرزندان پدر یتیمان کوفه، حضرت علی علیه السلامه.

مگه امام زمان من به همون اندازه مهربان و رحیم نیست؟

مگه به همون اندازه کریم و بخشنده نیست؟

مگه امام زمان من مثل پدرانش، با معتقدانش مهربان و با دشمنانش در ستیز نیست؟

مگه به دعای ایشون نیست که درد و رنجم بر طرف می شه، زخم هام التیام پیدا می کنه، بلاها از من ـ بدون اینکه متوجه باشم ـ دور می شه؟

 مگه همیشه مثل یک پدر دلسوز و مادر مهربون به فکرم نیست؟

اصلا مگه به خاطر وجود نازنین ایشون نیست که زمین و زمان برقراره؟

پس چرا نباید به همون اندازه که یتیمان کوفه، امام زمانشون رو دوست داشتند، من هم امام زمانم رو دوست داشته باشم؟

من می تونم دوستش داشته باشم،نه؟!

آره، چرا که نه. تا حالا هم حتما دوستش داشتم و خودم خبر ندارم.

آخه مگه می شه کسی دوستت داشته باشه، همیشه به فکرت باشه و برات دعا کنه، اون وقت تو دوستش نداشته باشی؟!

نه واقعا می شه؟

مهدی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:58;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

حضرت مهدى(عليه السلام) در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامرّا متولّد گرديد.
نام مشهور مادر آن حضرت، نرجس [نرگس] است.
پنج سال از زندگانى او در حيات پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى گذشت.
در آن مدّت، فعّاليّت مهمّ و اساسى امام عسكرى بر دو امر مهمّ متمركز بود:1ـ احتياط كامل از دستگاه حاكم،2ـ آشنا كردن او با ياران نزديك خود.
امام مهدى(عليه السلام) پس از پدر، مسئوليت امامت را در سال 260 هجرى در پنج سالگى به عهده گرفت.
خردسالى امام پديده اى شگفت آور نيست، همان طور كه حضرت يحيى در كودكى صاحب حكم نبوّت شد، چنان كه خداوند در سوره مريم، آيه 12 مى فرمايد: «يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّة وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»اى يحيى! كتاب آسمانى را با نيرو بگير. و اين گونه او را در كودكى حكم نبوّت داديم.
امام حسن عسكرى(عليه السلام) چند روز پيش از وفات، به دوستان خود، در مجلسى كه چهل تن از ياران وفادارش حضور داشتند و از جمله آنان محمّد بن عثمان و معاوية بن حكيم و محمّد بن ايّوب بودند، چنين فرمود:

«او بعد از من صاحب و خليفه شماست، او قائمى است، كه گردن ها منتظرانه، به سوى او كشيده می شود.
هنگامى كه زمين از ستم و ناروا پر شد، خروج مى كند، و زمين را از قسط و عدل سرشار مى سازد.»

غيبت صغرى از سال 260 هجرى تا سال 329 هجرى به طول انجاميد.
امام مهدى(عليه السلام) با بعضى از ياران نزديك خود به طور مستقيم تماس مى گرفت و به آنان توصيه مى فرمود كه مشاهدات خود را در ميان مردم تبليغ كنند و سفارش مى كرد كه مكان و ساير خصوصيّاتى را كه راه وصول به سوى او را براى مقامات دولتى آسان مى ساخت، پنهان دارند.
آن حضرت به مسائل گوناگون مردم از طريق وكيلان و سفيران خود، كه مورد اعتماد او بودند، پاسخ مى داد; فقط با كسانى كه اخلاصشان محرز و مورد اطمينان كامل بودند و راز را افشا نمى كردند تماس مى گرفت.
تلاش هاى پيگير معتمد، خليفه عبّاسى و پس از او معتضد، براى دستگيرى حضرت مهدى(عليه السلام) بى نتيجه ماند.
مأموران براى چندمين بار در سامرّا خانه امام حسن عسكرى را محاصره كردند، همه جاى خانه را بازرسى نمودند، وقتى وارد خانه شدند از سرداب، بانگ تلاوت قرآن به گوش رسيد. بر در سرداب فراهم آمدند و آنجا را محاصره كردند تا كسى نه در آنجا به درون رود و نه از آنجا بيرون آيد. فرمانده سربازان بر در ايستاد تا همه سربازان به او پيوستند. امام(عليه السلام) از در سرداب بيرون آمد و از مقابلشان گذشت، وقتى از چشم ناپديد شد، فرمانده گفت: پايين برويد. گفتند آيا او نبود كه از برابر تو گذشت؟ جواب داد: من كسى را نديدم.
پس چرا او را رها كرديد؟ گفتند ما پنداشتيم كه تو او را ديده اى.
اموال و حقوق شرعى  كه از طرف شيعيان به امام(عليه السلام) مى رسيد، توسّط نمايندگان و وكيلان توزيع مى شد و به مصرف واقعى خود مى رسيد.
قسمتى از اموال به طور مستقيم به دست امام(عليه السلام)مى رسيد و قسمتى را نايب، بر وفق قواعد و احكام اسلامى در صرفِ حقوق، مصرف مى كرد.
وظايف نوّاب آن حضرت، علاوه بر رسيدگى به امور مالى، گرفتن سؤالات و رساندن آن به امام و رساندن پاسخ امام به مردم بود.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:57;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

شايد ثانیه بعد يا آني بعد لحظه‌ي ظهور باشه.

جدي مي گم.

چون اصلا زمان تعيين نكردند.

هر ساعتي از هر روز و هر شب، مي‌تونه لحظه‌ي ظهور باشه. شايد همين الان!

واسه اومدنش آماده‌اي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:55;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

نام: محمّد

نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)

نام مادر: نرجس ( نرگس )

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى

شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست 

زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر

زادگاه: شهر سامراء

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 

مهدی کیست ؟

از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر  ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.

 

ولادت حضرت مهدی (عج ) :

در سال 255 (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامراپایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان  امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان وبقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است .

و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام ونشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت ودستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او ومشتاق یافتن ونابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده ودهها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نو رخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشکنان حفظ کند .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:51;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

بار الها...به دانشمندان ما زهد و بی رغبتی به دنیا و نصیحت و خیرخواهی‌.

و به دانش آموزان ما جدیت و شوق و رغبت. و به شنوندگان ما پیروی و

پند پذیری. و به بیماران مسلمان شفا و آسایش . و به مردگان آنان رافت

و رحمت. و به پیرمردان ما وقار و متانت. و به جوانان ما بازگشت به سوی

توبه. و به زنان ما حیا و عفت عنایت کن....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:48;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

من ایمان دارم که روزی خواهی امد .شاید همین فردا !!

شاید همین فردا توبر پلک اسمانی چشم سیاه کعبه قدم بر افراشته با یستی وبا ذوالفقار نور در دست فریاد بر اوری که انا بقیه الله فی الارض

شاید همین فردا این تویی که طنین صدایت به خون خواهی جدت بر اندام شام تیره پوش لرزه افکند!

من با خورشید چشم به راه تو هستم !

هر جمعه از طلوع صبح تا غروب روز تا ان دقیقه که با دل وچشمی خونین انتظار میکشیم جمعهای دیگر را که در انتظار امدنت بنشینیم بر دروازه های جمعه موعود.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:47;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

 

يا مهدي (عج)مولاي من !


سالهاست صبح هاي جمعه ندبه گويان ،


با اشک ، مژه چشم هايم را آب و جارو مي کنم ،


تا مگرقدمگاه تو شود


و در غروب غم انگيز چشمانم سمات را زمزمه مي کنم .


و اشک حسرت مي ريزم .


بيا تا در حريمت بياسايم ,


با گريه هايت همنوا شوم،


سر بر شانه بغض بگذارم و مثل ابر بهار گريه کنم و دانه هاي مرواريد

 

چشمانت را در صدف نگهداري کنم .


اي سوار سبز پوش لحظه هاي من !


مي دانم که روزي مي آيي و پرستو هاي مهاجر را بر شاخسار آرامش ،

 ما وا مي دهي اي خوب !


ديگر نمي توانم اشکهايم را ،


در چاه چشمانم اسير کنم ،


باران اشکم را بر سجاده نيازم جاري مي کنم که اشک ،


مهر استجابت دعاست .


اي زلال عصمت ، آتش معصيت در وجودم شعله ور است ،


بر من ببار و تطهيرم نما ،


بيا تا ايمان غرق گرداب گناه نشده

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:45;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

این جمعه هم گذشت نیامدی!

این جمعه هم گذشت و نیامدی ومن به این می اندیشم

که چند هزار ثانیه تلخ را باید که بی تو بگذرانم

. چند هزار عقربه گیج ومنگ باید دور سرم بچرخند

تا بار دیگر در دوازدهمین نگین تابناک تو متوقف شوند.

مولای من !

در گذر از قنوت نافله ات یادی از خستگی جان هایمان کن !

یادی کن از تاریکی ثانیه های بی تو !

از خلوت اسمان بی ستاره

از ناتوانی دستان منتظر

واز جمعه ها که می ایند ومی روند و باز نشانی از تو نیست .

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 13:45;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

 

نامه ای به دوست ...

سلام آقا!

سلام به تو که خوبی
و دوست داشتنی
آقا!
من هم مث همه اونایی که ندیده عاشقت شدن
عاشقتم!!
باور کن
یادت ، ذکرت ، فکرت ، نامت ، شوق دیدارت و...
همه تفکرات لحظات تنهایی و شیداییم هست
اماما!
از خودم بگم که همه ملالی هست

غیر از دوری شما!!!!؟؟؟؟
از خودم شرمنده ام
خوب می دانی
که من بد نبودم ، بد شدم
باور کن خودم هم دلم نمی خواهد
اما گاهی دل را به شیطان می سپارم
اماما!
نیک می دانی هر بار که این طور شده ام
جز پشیمانی برایم نمانده است
پشیمانی از اینکه چرا دلی که جایگاه تست
به تصرف غیر در می آید؟؟؟
آقا!
مرا ببخش
اما دارد دیر می شود
می ترسم در لذت فراموشی
تو را گم کنم
وای آقا!
بدبخت می شوم
تازه دارم می فهمم
آقا جان !
از دلم نیک آگاهی
اما
دو سه روزیه آرزو می کنم که :
یا لیت امی لم تلدنی
کاش پا به عرصه وجود نمی گذاشتم

 


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 10:58;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

وجودت آسمان را آبرو اي سوار سبز پوش آرزو اي اميد شاپرکهاي غريب اي دليل آيه امن يجيبب اي کليد قلبها در دست تو کوچه هاي شهر دل، بن بست تو السلام يا مولانا يا صاحب الزمان

 


 

 



 

اللهم عجل لوليک الفرج



 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 10:52;  توسط ناصر رنجور بناب;  | 

log
log
Cool Status Bar Scroller